افسردگی و انرژی روانی
افسردگی و انرژی روانی
فرسودگی شغلی و بازسازی معنا
مرخصیای که هیچوقت کافی نبود
★★★★★ 5.0/5
+148%
نرخ تبدیل
12.4k
کاربر فعال
تحویل بهموقع
هر بار، بدون تأخیر
هر بار، بدون تأخیر
۳.۲ برابر بازگشت سرمایه
ظرف ۶ ماه
ظرف ۶ ماه
فرسودگی شغلی و بازسازی معنا
چالش
مرخصیای که هیچوقت کافی نبود
هر تعطیلاتی برمیگشت و دقیقاً همانجا بود. با وجود نمرهی خوب در کار، حس میکرد هیچ کاری که انجام میدهد به درد نمیخورد. سه سال است که کار میکند بدون اینکه بخواهد، فقط چون متوقف شدن را تحمل نمیکند.
رویکرد ما
پرسیدنِ «چرا» بهجای «چطور»
اول کار روی مرزها بود: ساعت پایانِ کار، و چه چیزی اجازه میداد این مرز در عمل رعایت نشود. دو سال بود که خودش همین مرز را تعیین نکرده بود.
بعد کار روی معنا در ACT شروع شد: بررسی اینکه کار برای چه انجام میشود و چه بخشی از آن هرگز دیده نشده.
نتیجه
کاری که انتخابش میکند
در ماه سوم مرزها را عملی کرد و دربارهی فشار کاری گفت. در ماه ششم پنج روز کاری داشت و حس میکرد انتخاب کرده — نه اینکه ادامه داده چون نمیتوانست متوقف شود.
«فکر میکردم خستهام چون کار زیاد است. بعد فهمیدم خستهام چون اصلاً ندیدم چه میکنم.»
ادامه
همهی حوزههای درمان
- اضطراب و پنیک
- افسردگی و انرژی روانی
- تروما و شوک روانی
- کودک و نوجوان
- مشاورهی خانواده و زوج
- اضطراب عملکرد و فرسودگی